واقعیت با حقیقت
پاسخ اجمالی:
برخی از مردم معتقدند حقیقت چیزی است که باید باشد ولی واقعیت آن چیزی است الان هست. به عنوان نمونه آنان گویند: حقیقت این است که همه مردم باید خیلی پولدار باشند ولی واقعیت این است که تنها عده کمی خیلی پولدارند.
صرف نظر از این باور عمومی ،اگر در ریشه واژگان حقیقت و واقعیت دقیق شویم، تفاوتهایی را مشاهده میکنیم. ریشه کلمه حقیقت، "حق" به معنای راستی و درستی است و ریشه کلمه واقعیت، "وَقَعَ" به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. در اصطلاحات جدید معمولا به خود واقع و نفس الامر “ واقعیت “ اطلاق می شود نه حقیقت ، و لذا هر وقت “ واقعیت “ بگوییم منظور ما خود واقع و نفس الامر است و هر وقت “ حقیقت “ بگوییم منظور آن ادراکی است که با واقع مطابقت دارد .
پاسخ تفصیلی:
۱- دو کلمه واقعیت و حقیقت در بسیاری از موارد هم معنا و مترادفاند و هر یک جای دیگری به کار میرود. اما در برخی موارد بین این دو فرق گذاشته میشود. در اصطلاح جدید معمولاً به خود واقعیت و نفس الامر «واقعیت» اطلاق میشود. اما «حقیقت» به ادراکی که با واقع مطابقت دارد گفته میشود.
۲- بر این اساس که بین واقعیت و حقیقت فرق گذاشته شود، در مورد واقعیت این بحث مطرح نمیشود که آیا واقعیت ثابت است یا موقت؛ زیرا امور واقعی و نفس الامری ممکن است دائمی و ابدی باشند؛ مانند اصل حرکت و تغییر ماده، و ممکن است موقت باشند؛ مانند واقعیات خاص مادی که مربوط به روابط اجزای مادی است. آنچه که مورد بحث و اختلاف نظر است، در مورد حقیقت است که آیا نسبی است یا ثابت.
۳- در مورد اینکه حقیقت آیا ثابت است یا نسبی، ابتدا باید دید حقیقت چیست؟ و در واقع منشأ اختلاف در ثبات یا نسبیت حقیقت، اختلاف بر سر تعریف حقیقت است. در فلسفه اسلامی که متأثر از فلسفه یونانی است، حقیقت به معنای ادراک مطابق با واقع است. هر قضیهای که مطابق با واقع باشد، حقیقت است. بر اساس این فلسفه، اولاً: حقیقت فی الجمله وجود دارد؛ زیرا انکار حقیقت موجب اثبات آن میشود؛ یعنی اگر کسی بگوید تمام ادراکات ما خلاف واقع است، خود یک حقیقتی را اعتراف کرده است. ثانیاً: حقیقت، ثابت و دائمی است؛ یعنی مطابقت مفهوم و محتوای ذهنی با واقع و نفس الامر خود نمیتواند موقت باشد؛ بلکه دائمی است. البته دوام حقایق اولاً: مربوط به علوم حقیقی است، نه علوم اعتباری؛ نظیر قوانین مدنی و اجتماعی؛ ثانیاً: مربوط به حقایق یقینی است، نه احتمالی.
۴- بسیاری از اندیشمندان، حقیقت را به معنای مطابقت ادراک با واقع نمیدانند، بلکه تعریف دیگری از حقیقت ارائه میکنند: برخی مانند پوزیتیویسمها بر این باورند که «حقیقت عبارت است از توافق تمام اذهان در یک زمان بر یک قضیه». برخی دیگر مانند پراگماتیسمها حقیقت را عبارت از «فکری میدانند که در عمل مفید و دارای تأثیر نیکو باشد». در نظر گروهی دیگر، حقیقت عبارت است از «فکری که تجربه آنرا تأیید کرده باشد». و...
مشکل مشترک همه این نظریات، این است که همه اینها منتهی به سفسطه و ایده آلیستی خواهد شد؛ زیرا در همه این نظریات، دریافت واقع مورد انکار قرار گرفته است. اینان خواستند از اشکالات سوفسطائیان رهایی یابند ولی خود در چاله و دام آنها گرفتار شدند. البته این عده که حقیقت را به معنای مطابقت با واقع نمیپذیرند میتوانند بگویند حقیقت ثابت نداریم، بلکه حقیقت نسبی است. [۱]
--------------------------------------------------------------------------------
[۱] - ر. ک: مطهری، مرتضی، اصول فلسفه، ج ۱، ص ۱۰۳ - ۱۰۸
- ۹۵/۰۷/۱۴